کاش هیچوقت دوباره نمیومدم اینجا!

کاش امروز همونی که خودش میدونه اونو یاد من نمینداخت!

نمیدونم چرا تا من یادش افتادم اونم منو به یاد اورد!

واقعا چرا؟

چهارشنبه پنجم مهر 1391 13:54 |- Niusha -|

نمیدونم چرا باز این صفحه رو باز کردم!

یه مدت نبودم و دیگه نمیخواستم بیام...

از این به بعد هم شاید هر از گاهی چیزی اینجا نوشتم!

امسال درگیرم... کنکور! خیلی برام مهمه!!! خیلی زیاد...

به هر حال هرکس یه انگیزه ای برای ادامه لازم داره دیگه:دی اینم انگیزه ی منه!

سه شنبه چهارم مهر 1391 19:39 |- Niusha -|

دیروز خیلی خوش گذشت ...

یکی از بهترین روزای عمرم بود!

دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 16:9 |- Niusha -|

آخه این چه عشقیه که پر از آزاره

این چه دوست داشتنیه که همش انکاره

کار من سوختن و کار تو سوزوندن

تو با دنیای خودت ، من و تنها موندن


حالم اصلا خوش نیست ، رو به راه نیست بده

تا نرفتم برگرد ، منو از دست نده

حالم اصلا خوش نیست ، رو به راه نیست بده

تا نرفتم برگرد ، منو از دست نده


روتو از دنیام و غصه هاش میگیری

بی صدا میای و بی تفاوت میری

خودمو تو دنیات بی خودی گم کردم

خودم هم وا موندم پی چی می گردم


روتو از دنیام و غصه هاش میگیری

بی صدا میای و بی تفاوت میری

خودمو تو دنیات بی خودی گم کردم

خودم هم وا موندم پی چی می گردم


حالم اصلا خوش نیست ، رو به راه نیست بده

تا نرفتم برگرد ، منو از دست نده

حالم اصلا خوش نیست ، رو به راه نیست بده

تا نرفتم برگرد ، منو از دست نده


مسعود امامی - تا نرفتم (دانلود)

جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 14:56 |- Niusha -|

میگن همیشه دل میگه آره ولی تجربه میگه خفه!


ولی اون میگه تجربه گفت خفه که الان اینجوریه!

واقعا منظورش چیه؟! الان چجوریه؟!

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 21:42 |- Niusha -|

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 14:35 |- Niusha -|

دردها فراموش میشوند اما همدردها نه...!
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 10:16 |- Niusha -|

بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم

از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم نیست

بلکه از این است که…

چرا کارهای درست را

برای کسی که لیاقتش را نداشته انجام داده ایم …

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 10:14 |- Niusha -|

شنیدم چند وقته که شبا تا صبح بیداری

چی می تونم بگم با تو ، جز این حرفای تکراری

نمی تونم ببینم که دوباره اشک می ریزی

یه احساس بدی دارم ، یه احساس غم انگیزی 


من و تو مال هم بودیم ،ولی دنیا جدامون کرد

من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد

من و تو مال هم بودیم ، ولی دنیا جدامون کرد

من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد 


به من محکم بگو میری ، آخه می ترسم از تردید

چشام از لحظه ی اول ته این قصه رو می دید

یه دنیا خاطره جا موند ، توی این کوچه های خیس

داریم از هم جدا می شیم ، ولی این آخر راه نیست


من و تو مال هم بودیم ، ولی دنیا جدامون کرد

من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد

من و تو مال هم بودیم ، ولی دنیا جدامون کرد

من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد


زمستون رفتنی میشه ، زمین آروم نمی شینه

یه روز خوب تو راهه ، امید هر دومون اینه


من و تو مال هم بودیم ، ولی دنیا جدامون کرد

من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد

من و تو مال هم بودیم ، ولی دنیا جدامون کرد

من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد


هومن آزما - حرفای تکراری (دانلود)

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 10:13 |- Niusha -|

یه چند تا سواله که همش توی مخمه! هیچ جوابی هم براشون ندارم!!!

یکیشش اینه که چرا اون؟! این همه آدم بودن... چرا باید اون انتخاب بشه؟!

این سوالم یه ذره مبهمه! ولی خب شاید منظورم رو متوجه بشید! شاید!

یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 11:14 |- Niusha -|

ϰ-†нêmê§